مفهوم شناسی دین، فرهنگ، نماز و تعالی فرهنگی(6)

خرید بک لینک

فرهنگ دینی و فرهنگ غير دينى

اغلب طرفداران غير دينى شدن جامعه مدرن، در اين نكته اتفاق داشته اند كه ايدئولوژى (مكتب)، قادر به ايجاد نظم اخلاقى و اجتماعى جدّى والزام آور نيست. به عبارت ديگر، در جامعه مدرن مبتنى بر فردگرايى و اصالت سود، انسان ها نمى توانند الگوهاى معنادار اخلاقى اى در حيات فردى و اجتماعى داشته باشند. از اين رو، فرهنگ و اخلاق در جامعه نو، شكل و ماهيّت غير دينى مى يابند و همين امر، زمينه بحران مدرنيته را فراهم كرده است.

"ماكس وير" معتقد بود كه انسان ها رفتار فردى و خود را تحت تأثير آموزه هاى مذهبى و بر اساس هنجارها و ارزش هاى اجتماعى فرهنگ غالب تنظيم مى كنند. از اين ديدگاه، شرط رستگارى و آرامش و بهروزى انسان در جامعه، پيروى از يك سلسله قواعد اخلاقى درونى شده و بر گرفته از تعاليم مذهبى است.

"اِميل دوركيم" معتقد بود كه اساساً جامعه پديده اى اخلاقى است و براى حفظ وحدت و همگونى، تابع نوعى وجدان مشترك اجتماعى است. اين وجدان مشترك در سير حركت تاريخ، متحوّل مى شود. از نظر دوركيم، همبستگى اجتماعى در جامعه قبل از مرحله "مدرنيته" مكانيكى است، در حالى كه در مرحله مدرن، ماهيتى اُرگانيك (اندامْوار) پيدا مى كند. از اين منظر، وجدان اجتماعى جوامع مُدرن، مجرّدتر و عام تر از جوامع "پيشامُدرن" است. در چنين جامعه اى، انسان در انتخاب هدف ها و وسيله نيل به آنها مقيّد و محدود است و رفتار او تابع نوعى نظم سلسله مراتبى و متّكى به وجدان جمعى است. در عين حال، انسان همواره با گرايش به خودمدارى و تأمين منافع فردى، در تعارض با منافع جمع قرار مى گيرد. اگر جامعه در مسير تحول خود نتواند اين روحيه را در او تعديل و تضعيف نمايد، زندگى اجتماعى دچار بحران و هرج و مرج مى شود.

به نظر دوركيم، بحران جوامع مدرن، ناشى از اين است كه در مرحله گذار (از سنّت به مدرنيته)، به تدريج از اخلاق و هنجارهاى سنّتى مبتنى بر اديان، فاصله مى گيرند و به جاى آن، چيز ديگرى جايگزين نمى شود. در جامعه مُدرن، فرديت، اصل پيش بَرنده زندگى اجتماعى است. در چنين شرايطى، رابطه فرد با گروه، دگرگون مى شود و زياده طلبى او و دست نيافتنش به آنچه طلب مى كند او را به عصيان مى كشانَد. انسانِ شديداً فردگرا، در جامعه مدرن، به جايى مى رسد كه با دست خود به حيات خويش خاتمه مى دهد.

مطالعات جامعه شناختى و مردم شناختى نشان داده است ملت هايى كه به نوعى با ايمان دينى و اعتقادات متافيزيكى (غير مادّى) محكم و اصيل پيوند دارند، معمولاً از آرامش روحى بيشترى برخوردارند و نسبت به همنوعان خود، تساهل و مداراى بيشترى دارند و در عرصه فرهنگى زاينده تر و پوياترى به سر مى برند.

فرهنگى كه اسلام بنا نهاد، حيات هدفدارى است كه ابعاد زيباجويى و علم گرايى و منطق طلبى و آرمان خواهى انسان ها را به شدت به فعليّت مى رسد همه عناصر فرهنگى را متشكّل و منسجم مى سازد؛ عنصر فرهنگ هنرى را از عنصر فرهنگ ارشاد اقتصادى تفكيك نمى كند؛ وحدت فرهنگ را پيرو وحدت روح آدمى قرار مى دهد و از تجزيه و متلاش شدن آن جلوگيرى مى نمايد.

عناصر فرهنگ اسلامى (مثلاً ايمان و اعتقاد واقعى به خداى يگانه و توانا، وجود معاد، عدالت، برابرى و برادرى، علم و اخلاق و...) مى توانند جامعه را از آسيب ها و تنش هاى دنياى شديداً مادّى و غير اخلاقى مصون نگاه دارد.

سبو در دریا...

ما را در سایت سبو در دریا دنبال می‌کنید

برچسب: مفهوم شناسی دین,مفهوم شناسی تربیت دینی, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 0:13

صفحه بندی